تبليغاتX
سلطان مشکی(رضا صادقی)
دیگه دیگه
 تبریک
سلام

سال جدید رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم

دم همتون گرم

اینم عیدی من به شما >>>ساده بیا<<<<

مشکی بمونید 

یا حق

مانی مشکی پوش جنوب

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 یه اشتباه
سلام

من همینجا از آقای صادقی و تمام مشکی پوشان عزیز معذرت میخوام

که آلبوم سلطان رو واسه دانلود گذاشته بودم

اون پستو حذف کردم

و بازم میگم شرمنده

از احمد رضای عزیز دوست خوب مشکی پوشم هم تشکر میکنم که این نکته رو که این کار

باعث خراب کردن هنر میشه به من گوشزد کرد

همیشه مشکی بمونید    

یا حق

مانی مشکی پوش جنوب

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در سه شنبه سوم بهمن 1385  |
 
 این شعر دیگه از خودمه کسی نمیتونه روش  شک کنه

من کیم ؟هیشکی یه تنها

که سپرد دل رو به غمها

تو کی هستی اون مسافر

رفت تا رسید به آخر

عشق چیه؟همون که ساده تو دست ما دوتا مرد

چشم اونی که ندید تو رو عاشقونه هیچ وقت

پای عاشق تو اونکه چه بدون اعتنا رفت

و دلت یه کوه سنگی که توش احساس و امید مرد

وچه ساده بردی از یاد دلی که واسه تو پژمرد

دست تو یه تکه یخ که حس نکرد گرماشو شونم

یادگار تو یه اشکه تا همیشه روی گونم

موهای منو که دیدی همیشه دنبال باده

حتی لبخنده یه شادی دیگه لبهام رو نمی خواد

وغرور بازیچه ای که ما چه ساده میشکستیم

کینه قلهای تو دل داشت که رو اوج اون نشستیم

دوست دارم یه حرف بود با لبای ما غریبه

اون نگاه های دروغین همگی واسه فریبه

تخم عشق چیزی که هرگز ما تو قلب هم نکاشتیم

اولش که عشقو کشتیم بعد تو صندوقچه گذاشتیم

تو نه اونی که واسه عشق غصه رو به جون خریده

نه من اونم که واسه تو از همه چیزش بریده

یا حق

مانی مشکی پوش جنوب

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385  |
 !!!!
بازگشت من

من حالم خوبه خوبه

از این پس هم زیاد نمینویسم

خیلی کم لطف شدین

اینگار نه اینگار من زمانی هم بودم

به هر حال

از کسانی که منو تنها نذاشتن

ممنونم

در ضمن

این شعرو یادتونه؟؟؟

تا اطلاع ثانوی

 

مشکی رو می ذارم کنار

 

فقط تو قاب دل من

 

مشکی می مونه یادگار

 

بذاز بگن کم می آرم

 

من دیگه حرفی ندارم

 

تا دل تو سینه می زنه

 

 صادقی رو دوسش دارم

 

همیشه توی قلب من

 

مشکی یه آیین می مونه

 

این دل صاف و صادقم 

 

از عشق مشکی می خونه

 

 رنگ قشنگ  مشکی  رو

 

رنگ صداقت بدونید

 

من دیگه رفتم ؛ یا علی

 

همیشه مشکی بمونید!!!

 

 

این شعر باعث جنجالهای زیادی شد

راستش یکی از دوستام از پیوند مشکی کشش رفت و به من گفت که خودم.....

منم زدمش تو وب حالا که حالم خوب شده میام میبینم که... بله

بازم از  دوست خوبم پیوند مشکی تشکر میکنم

یا حق

مانی مشکی پوش جنوب

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385  |
 خبر خبر
با سلام

من دوست مانی مشکی پوش جنوبم

مانی دو هفته هست که تصادف کرده

برای سلامتیش همه دعا کنید

با تشکر

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در یکشنبه نهم مهر 1385  |
 
سلام دوستان من

و سلام به همه کسانی که منو تنها نذاشتن و باعث شدن که دوباره برگردم

مخصوصا تنها شادی زندگیم

من دوباره اومدم با یه پوستر از سلطان مشکی ولی اینبار به این سادگیا از میدون

بدر نمیشم

منتظر  جدیدترین  خبرها باشید و جدید ترین مصاحبه ها از

سلطان مشکی رضا صادقی

یا حق

سلطان مشکی

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385  |
 بازگشت
بزودی خواهم آمد

                     واسه دل مشکی پوشم

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  |
 به دلیل کم لطفی شما

تا اطلاع ثانوی

 

مشکی رو می ذارم کنار

 

فقط تو قاب دل من

 

مشکی می مونه یادگار

 

بذاز بگن کم می آرم

 

من دیگه حرفی ندارم

 

تا دل تو سینه می زنه

 

 صادقی رو دوسش دارم

 

همیشه توی قلب من

 

مشکی یه آیین می مونه

 

این دل صاف و صادقم 

 

از عشق مشکی می خونه

 

 رنگ قشنگ  مشکی  رو

 

رنگ صداقت بدونید

 

من دیگه رفتم ؛ یا علی

 

همیشه مشکی بمونید!!!

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در پنجشنبه هشتم تیر 1385  |
 
سلطان
|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در دوشنبه پنجم تیر 1385  |
 تقدیم به ...
 

داشتم فراموشت ميکردم اما باز دوباره ديدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا ؟
داشتم فراموشت ميکردم اما تا صدات رسيد به گوش من
شکستم بي صدا چرا ؟
داشتي ميرفتي از خيال من , خزوني بود بهار من
ديدم تورو خزونم جون گرفت
اين قلب سرد و ساکتم دوباره
با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت زبون گرفت

چرا دوباره اومدي صدا رو , جون دادي گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو دوباره , دوختي آخر ستاره
حصرتم بي اندازه شد
يا راحتم کن و واسه هميشه , اين دلو بکن ز ريشه
از خيال سرد من برو
يا باغبون شو و بهارو , باز نشون بده گلارو
تو وجود خسته ام بروchera?

چرا دوباره اومدي صدا رو , جون دادي گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو دوباره , دوختي آخر ستاره
حصرتم بي اندازه شد
يا راحتم کن و واسه هميشه , اين دلو بکن ز ريشه
از خيال سرد من برو
يا باغبون شو و بهارو , باز نشون بده گلارو
تو وجود خسته ام برو

داشتم فراموشت ميکردم اما باز دوباره ديدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا ؟
داشتم فراموشت ميکردم اما تا صدات رسيد به گوش من
شکستم بي صدا چرا ؟
داشتي ميرفتي از خيال من , خزوني بود بهار من
ديدم تورو خزونم جون گرفت
اين قلب سرد و ساکتم دوباره
با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت زبون گرفت

 

                   .:  تقدیم  به تنها شادی زندگیم:.

|+| نوشته شده توسط مانی مشکی در یکشنبه چهارم تیر 1385  |
 
 
بالا