این شعر دیگه از خودمه کسی نمیتونه روش شک کنه
من کیم ؟هیشکی یه تنها
که سپرد دل رو به غمها
تو کی هستی اون مسافر
رفت تا رسید به آخر
عشق چیه؟همون که ساده تو دست ما دوتا مرد
چشم اونی که ندید تو رو عاشقونه هیچ وقت
پای عاشق تو اونکه چه بدون اعتنا رفت
و دلت یه کوه سنگی که توش احساس و امید مرد
وچه ساده بردی از یاد دلی که واسه تو پژمرد
دست تو یه تکه یخ که حس نکرد گرماشو شونم
یادگار تو یه اشکه تا همیشه روی گونم
موهای منو که دیدی همیشه دنبال باده
حتی لبخنده یه شادی دیگه لبهام رو نمی خواد
وغرور بازیچه ای که ما چه ساده میشکستیم
کینه قلهای تو دل داشت که رو اوج اون نشستیم
دوست دارم یه حرف بود با لبای ما غریبه
اون نگاه های دروغین همگی واسه فریبه
تخم عشق چیزی که هرگز ما تو قلب هم نکاشتیم
اولش که عشقو کشتیم بعد تو صندوقچه گذاشتیم
تو نه اونی که واسه عشق غصه رو به جون خریده
نه من اونم که واسه تو از همه چیزش بریده
یا حق
مانی مشکی پوش جنوب
|
+| نوشته شده توسط
مانی مشکی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
|